نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

معرفی

معرفی

بهاباد زادگاه فقيه منطقي آخوند ملاعبدا  ، شهري است در فاصله 185 کيلومتري جنوب شرقي يزد که بر روي تپه ماهورهاي بين دو رشته کوه قرار گرفته است، و داراي آب و هوايي خشک و از نظر سفره آبهاي زيرزميني نسبتاً غني مي باشد.

آباديهاي آن، قسمتي در کفه و قسمتي در کوه قرار دارد. حدود آن از طرف شمال و شرق به دشت لوت و استان خراسان و از طرف جنوب و جنوب شرقي به استان کرمان و از طرف غرب به شهرستان بافق منتهي مي شود.

وضع طبيعي منطقه، کوهستاني و هواي آن معتدل و آب زراعتي بيشتر از چشمه و قنوات تأمين مي شود. در قسمت باختر رشته ارتفاعي از جنوب خاور به طرف شمال باختر کشيده شده است.

در چند سال اخير براي توسعه کشاورزي چاههاي عميق و نيمه عميق در منطقه حفر شده که قسمت اعظم آب مورد مصرف کشاورزي از اين چاهها تأمين مي شود.

بهاباد در طول جغرافيايي ۵۵ درجه و ۵۸ دقيقه و عرض جغرافيايي ۳۱ درجه و ۵۲ دقيقه قرار دارد و ارتفاع آن از سطح دريا در مرکز ۱۳۹۰ متر مي باشد که اين رقم در شمال دشت بهاباد کاهش مي يابد.

وسعت آن حدوداً ۴۵۰۰ کيلومتر مربع که ۹۶۰ کيلومتر آن دشت و بقيه را نواحي کوهستاني و کوهپايه اي تشکيل مي دهد.

جمعيت منطقه بهاباد طبق آخرين آمار قريب ۲۰ هزار نفر اعلام شده است.

رودخانه شور تنها رود بهاباد است که در شمال شرقي منطقه جريان دارد و آب آن قابل کشت و زرع است. علاوه بر اين رودهاي فصلي ديگري نيز وجود دارد که جريان آن در بهار و تابستان مي باشد.

حداکثر درجه حرارت ثبت شده در منطقه ۴۵ درجه و حداقل تا ۱۸ درجه زير صفر رسيده است.

 

موقعيت اقتصادي

غني بودن نسبي سفره هاي زير زميني باعث رونق کشاورزي و در کنار آن دامپروري و دامداري شده و مردم بهاباد عموماً به کشاورزي اشتغال دارند و از دسترنج خود ارتزاق مي نمايند.

گرچه نشانه هايي حاکي از افت شديد ذخاير آب زير زميني به دليل عدم جايگزيني و بهره برداري بي رويه وجود دارد اما طرح هاي آبخيزداري و در کنار آن استفاده بهينه ار منابع آب موجود مي تواند باعث حفظ اين نعمت خدادادي به عنوان شريان حياتي منطقه گردد.

مهمترين محصولات کشاورزي بهاباد انگور، پسته، زيره، گندم، جو، زعفران، پنبه و انواع صيفي جات و محصولات سر درختي مي باشد که پنبه و زعفران آن در کنار انگور و پسته از مرغوبيت خاصي برخوردار است.

از معروفترين صنايع دستي آن قالي بافي و گيوه چيني را مي توان نام برد که در حال حاضر گيوه چيني رونقي ندارد اما صنعت قالي بافي همچنان رو به تزايد و توسعه است.

بهاباد از حيث معادن و ذخاير زيرزميني و منابع خداداي، منطقه اي غني و مستعد است.

معادن آهن، سرب، روي، مس، فسفات، زغال سنگ، آزبست (پنبه کوهی)، پنبه نسوز و سنگهاي تزئيني از مهمترين معادن منطقه مي باشد که اکثراً مورد بهره برداري قرار نگرفته است.

از منابع ديگر اين منطقه خاک سرخ است که با مخلوط شدن با خاک سرخ مرغوب مي تواند در صنايع رنگ سازي مورد استفاده قرار گيرد.

همچنين توليد آجر به دليل مرغوبيت خاک و آب، از ديگر منابع در آمد منطقه است و آجر توليدي در بيش از ۵۰ کره آجر پزي علاوه بر تأمين نياز داخلي به بعضي از شهرهاي استان کرمان نيز صادرمي شود.

بطور خلاصه مي توان گفت معادن منطقه پتانسيل بسيار قوي براي توسعه منطقه خواهد بود که در صورت سرمايه گذاري لازم، اين امر محقق خواهد شد و وجود همين استعدادهاي بالقوه آينده اي درخشان را تصور مي کند، بالاتر از تمام اينها وجود مردم پر تلاش، قانع، متعبد و با فرهنگ، بزرگترين سرمايه اي است که پتانسيل توسعه و ترقي آن را تشکيل داده و آينده اي درخشان را در افق توسعه آتي آن نويد مي دهد آينده اي که دستان پرتلاش حاشيه نشينان کوير بايد آن را رقم بزند.

* پيشينه تاريخي

شهر بهاباد که در حاشيه کوير و مجاورت دشت لوت واقع شده، داراي قدمتي ديرين همپاي استان کهنسال يزد است که بارها با قهر طبيعت يا دست جباران ويران و از نو با تلاش و عزم راسخ مردم بنا شده است.

اگر چه تاريخ مبسوطي از آن قبل از دوران صفويه در دست نيست اما بر اساس شواهد و مدارک شهري آباد و پر جمعيت بوده و در بسياري از کتب معتبر قديمي از آبادي و عمارت آن سخن رفته، از جمله مقدسي جغرافي نويس مسلمان در کتاب معروف خود که به تاريخ ۳۷۵ ه-ق نگارش يافته از بهاباد و دهکده پر جمعيتي در سه فرسخي آن به نام قواق نام مي برد و مي نويسد:

و قواف و بهاوذ بينهما ثلاث فراسخ سردسير کله بساتين و هما عامرتان نزيهتان.

(( قواف و بهاباد که بين آنها سه فرسخ فاصله است از نقاط سردسير با باغهاي بسيار و آباد و خوش آب و هوا هستند.))

اما اکنون از قواق يا قواف اثري باقي نمانده ولي بهاباد همچنان پا بر جاست.

وجه تسميه بهاباد را همان آباداني آن ذکر کرده که از دو. واژه ((به)) و ((آباد)) تشکيل شده و چنانچه ((به)) را با فتح تلفظ کنيم به معناي تحسين و به چه آبادي!! مي شود و اگر ((به)) را به کسر بخوانيم معناي آن آبادي بهتر است.

مقدسي در قرن چهارم آن را ((بَهاوَذ)) ثبت تموده که حروف و به ب و ذ به د تبديل شده و با تبديل فتحه به الف، بهَاباذ ضبط نموده است.

گفته مي شود که بهاباد نام ديگري داشته که بعد از ويراني و ساختن آبادي فعلي به بهاباد تغيير نام داده که معناي آن بهتر از آبادي قبلي مي شود.

به نوشته ياقوت در قرن هفتم هجري توتياي بهاباد شهرتي فراگير داشته و به ساير ممالک صادر مي شده است.

در قرن هفتم به نوشته ياقوت، بهاباد جزو استان کرمان بوده و توتيا از صادرات قابل توجه آن استان بوده که در بهاباد و کوهبنان به عمل مي آمده است.

((لسترنج)) مستشرق و ايران شناس انگليسي در کتاب خود تحت عنوان (( جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي)) درباره بهاباد چنين مي نويسد:

در حوالي کوهبنان شهر بهاباد که مقدسي آن را بهاباذ ضبط کرده است واقع شده، مقدسي اين شهر را با قواق دهکده پر جمعيتي در سه فرسخي آنجا با هم ذکر نموده گويد اين دو محل از نقاط سرد سيرند و باغهاي بسيار دارند. بهاباد هنوز هم باقي است اما از قواق در نقشه ها اثري نيست.

ياقوت در قرن هفتم گويد: توتياي کوهبنان و بهاباد و معروف است و به تمام ممالک صادر مي گردد. در قرن چهارم اين دارو از صادرات قابل توجه استان کرمان بوده و مقدسي گويد آن را توتياي ناوداني گويند زيرا قالبهاي بزرگ به شکل انگشتان دست از سفال مي سازند و توتيا را بر آن قالبها مي ريزند تا بدان بچسبد و به همان شکل باقي مي ماند. توتيا را از کوه فراهم مي آورند و آن را مانند آهن در کوره هاي عجيب تصفيه مي کنند.

هم اکنون نيز در يکي از روستاهاي بهاباد قالبهاي سنگيني فراواني يافت مي شود که احتمالاً بقاياي همان معادن توتيا است که به ديگر ممالک صادر و براي معالجه چشم از آن استفاده مي شده است.

* موقعيت اجتماعي

مردم بهاباد به خاطر به خاطر ريشه دار بودن سنتهاي مذهبي و عمق اعتقادات ديني، اصالت فرهنگي اجتماعي و مذهبي خود را حفظ نموده و مردمي سخت کوش، مقاوم و در عين حال مؤمن و معتبّد هستند. مردمي مهمان نواز، خونگرم، خوش فکر، سلحشور و اهل دين و ديانت و همگي شيعه اثني عشري و شيفته مکتب اهل بيت عليهم السلام.

بهاباد با قدمتي ديرينه، تاريخ پر ماجرايي را پشت سر گذاشته و بطوري که معروف است درجريان حمله مغول به ايران کاملاً ويران شده است.

در اطراف بهاباد هم اکنون بقايائي از قلعه هاي مخروبه با راههاي صعب کوهستاني، بر فراز کوههاي سر به فلک کشيده وجود داردکه در بين مردم به قلعه کافرها مشهور است. گورستانهايي نيز در گوشه و کنار مشاهده مي شود که به گور کافرها معروف است. گفته مي شود که فزقه اسماعيليه که در آن زمان ((ملاحده)) خوانده مي شدند در اطراف منطقه بهاباد قلاع مستحکمي در رابطه با قلعه طبس احداث نموده و چون هلاکو خان جهت سرکوب آنها به منطقه آمده علاوه بر حسب اين اقوال قلعه کافرها همان باقي مانده قلاع فرقه اسماعيليه، و گورستانها نيز متعلق به آنهاست گرچه سند تاريخي دال بر صحت اين گفته ها در دست نيست.

به شهادت تاريخ، مردم بهاباد مردمي سلحشور و شجاع، و در مصاف با متجاوزان هميشه پيشقدم بوده اند. از جمله قطعات افتخار آميز تاريخ آنان مصاف با لشکريان محمود افغان دراوايل استيلاي افاغنه بر ايران است.

* بهاباد در مسیر مارکوپولو

مارکوپولو جهانگرد مشهور ونیزی در جریان سفر تاریخی خود از ونیز تا چین ، از بهاباد گذشته و به طبس رفته است . مسیر مارکوپولو که «راه مارکوپولو» شهرت دارد از تمام مشرق ایران می گذرد . او از هرمز به طبس ، سپس به منطقه بین سبزوار و شاهرود در شمال می رود . این راه بعد با یک زاویه قائم به طرف مشرق می پیچد و از طریق سبزوار و مشهد به آسیای مرکزی می رسد.

در باره خط سیر مارکوپولو کتب فراوانی نوشته شده و حتی بسیاری از محققین برای شناسایی راه مارکوپولو ، خط سیر وی را طی کرده و نوشته های او را با اوضاع محل سنجیده اند.

دکتر الفونس گابریل در سفر دوم خود به ایران در سال ۱۹۳۳ ـ م از بهاباد نیز دیدن کرده و پیرامون زیبائی سحرانگیز کویر و مسیری که مورد بازدید وی قرار گرفته چنین می نویسد :

کویر کوچکی که ما در مسیر بهاباد به طبس در دل کویر بزرگ یافتیم یک دریاچه کوهستانی دوران گذشته بود که با زیبایی سحر آمیزی در میان دنیایی از کوههای تخریب شده قرار داشت.